|
دوبیتی زیبای رودکی که محمد در رثای استاد مشکاتیان بزرگ نوشته بود و زیبایی دوبیتی منو به نوشتنش توی این صفحه ترغیب کرد. مرگ مشکاتیان همه ی ما رو غمگین کرد به چشم ندیده بودمش جز در عکس و شاید فیلم . اما با هنرش تونسته بود روحی بدمه در جسم بی جان زندگی یکنواخت ما. به یاد میارم حسهای قشنگیو که در من بیدار می شد با شنیدن " لاله ی بهار" که ساخته ی استاد مشکاتیانه. لاله خونین کفن از خاک سر آورده برون دل ماتم زده مادر زاری است که مرگ آتشین آه فرو مرده مدفون شده است راست گویی که زبانهای وطن خواهان است یا به تقلید شهیدان ره آزادی یا که بر لوح وطن خامه خونبار بهار نقشی از خون دل رنجبر آورده برون میتونید اینجا گوش کنید لاله ی بهارو با صدای شهرام ناظری و شعر ملک الشعرای بهار و آهنگی که استاد مشکاتیان براش ساخته و الحق که کار هر سه بسیار عالیه...
به ایوان می روم و انگشتانم را پ. ن : ۱- اگه سرعت اینترنتم بالاتر بود . حتما یه عکس هم میذاشتم. ۲- دلم یه pet میخواد. که انگشتانم را بر پوست کشیده اش بکشم. اینجوری
خوب خداروشکر که به تمامی انسانم. "انسان آنجایی به تمامی انسان است که بازی میکند. "
۲ ماه نبودم . دلیل خاصی هم نداشت. دارم شروع میکنم که باشم دوباره خب ... سلام
آزاده هم اتاقی ای داره که شاعره. چند تا از شعراشو آزاده برام خونده. امروز یکیو دیدم که حدس زدم اونه - توی سرویس دانشگاه طرز نگاه کردنش با بقیه فرق داشت.تمام مسیر نگاهش به جاده و درختا و پلها و کارگاه ها و آدمها و دیوارها بود. یک جوری به مناظر اطراف خیره شده بود که من از توی نگاهش آوای گنگ و نامفهوم شعر میشنیدم. . و منتظر بودم که یک چیزی رو لایق شعر ...و شعری رو لایق موندن ببینه و کاغذ و قلم دربیاره و بنویسه. خب ٬ این اتفاق نیفتاد حداقل تا اونوقتی که من روبه روش نشسته بودم. تمام صورتش بخصوص چشمها و لبهاش میگفتند که این دختر شاعره. با خودم فکر کردم خب چشمها و لبهای من چی میگن؟؟؟؟ نمیدونم. حرف واحدی به ذهنم نمیرسه. ولی میدونم دماغم چی میگه . به زبون بی زبونی میگه لطفا مرا عمل کنید!!! دوستان جان من اینو گفتم ولی نامردی نکنید هروقت منو دیدید زل بزنید به دماغما!!!! یه چیزی هیچ دقت کردید آدمایی که قیافه شون شغلشونو داد میزنه چه آدمای جالبی اند. ؟ آدمایی شبیه آدمای تو قصه ها و رمانها خب من دوست دارم قیافه ام چی داد بزنه ؟ چی راضیم میکنه ؟ اصلا خوبه که آدمو یک کلمه بتونه معرفی کنه؟ یعنی آدم انقد محدود باشه
دارم زندگی میکنم دیروز .، مهمونی ها و خوش گذرونیای دوستانه تو ی بوفه و اینور و اونور امروز .، تنهایی و دست و دلی که به کار نمیره دیروز .، با لباس گرم امروز .، بی لباس گرم و با دستکش ای فقط دیروز انقدر شاد بودم که فکر میکردم دیگه هیچوقت غمگین نمیشم - با اینکه پیش ازین بسیار دیده بودم که زندگی یعنی قبض و بسط - فکر میکردم آدما میتونن همیشه شاد باشن. شاید هم میشه میرم به سمت شادی هرچه بادا باد .
|
About![]()
سبز خواهم شد Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 Links
محمد
باغبان |